عشقولانه

عشقولانه

بي مقدمه وارد بحث ميشم ما يه آقا پسري داريم كه لذت پرست مطلقه و حاضره براي رسيدن به لذت هاي خودش حتي سر پدر و مادرشم ببره يا اگه يه وقتي دوست داشته باشه يكي رو زيرماشينش له ميكنه . حالا ميخوام بپرسم كه از نظر شما اين چه جور آدميه؟! طبيعتا جواب شما بايد منفي باشه ولي من ميخوام پابت كنم كه كه اين طرز فكر بسيار طرز فكر درستيه واصلا همه ي ما هم بايد همين طوري فكر كنيم . فقط اين آقا يه سري اشتباهات كرده كه ما ميخوام بهش ثابت كنيم كه از خيلي ها خيلي خيلي مذهبي تره!
خوب آقا پسر :شما لذت كم دوست داري يا لذت زياد؟
_ من لذت پرستم اند(end) لذتا رو ميخوام .لذت زياد!
_شما آدامس هم ميجوي؟
_بله
_خيلي عاشق آدامس جويدني؟
_نه خيلي
_يه كم لذت داره ديگه؟
_اره
_پس لذت كم هم ميبري؟
_بله. هم لذت كم ميبرم هم زياد
_پس لذت كم و زياد هم داره؟
_بله!
_قبول داري لذت مادي و معنوي داره؟
_اي بابا حتما الان ميخواي بگي برو مسجد لذت معنوي ببر؟!نه معنوي نداريم!
_منظور من از لذت معنوي لذت عاطفي ومنظورم از لذت مادي لذت جسميه!خوب برات يه مثال ميزنم: مثلا يه گل به شما ميدن. اين گل هم زيباست هم بوي خوبي داره. شما بو ميكني ميگي به! چه گل خوشبويي. خوب به اين ميگن لذت مادي گل.بعدكنارش يه جمله به شما ميگم كه ميشه لذت معنوي گل. مثلا ميگم ((بفرماييد عزيزم، اميدوارم روي قبرت بزاريش))آيا زهر مارت نميشه؟اون گله كوفتت نميشه؟حالا مثلا فكر كن كه من اين گل رو با يه محبتي به شما ميدادم . وشما هم منو دوست داشتي و دوست داشتي كه دوستت داشته باشم. وقتي اين گل رو به شما دادم حتي اگه خشك و بي بو هم ميشد لاي كتابت نگه ميداشتيش. بعد اگه يكي بهت بگه بابا اين كه فقط يه برگ خشكه .اونوقت تو بهش ميگي نه تو نمي دوني، بوي محبت از اين مياد.اين لذت داره يا نه؟به اين ميگن لذت معنوي!خوب حالا لذت معنوي داريم يا نه؟
_خوب بله بعضي هاشم معنوي ديگه، البته نه به معناي الهي ها به معناي غير مادي!
يه چيز ديگه هم كه لذت معنوي توشه اينه، در همه ي چيزاي جديد لذت هست مثلا وقتي شما خونه يا لباستونو عوض ميكنيد يه لذت ميبري اصلا فرق انسان با ببه اي(گوسفند)همينه ببه اي ها اگه غذاشون به راه باشه هيچ مشكلي ندارن يا سبك خونه گنجيشك ها از دو قرن پيش فرقي نكرده!پس شما هم لذت معنوي دوست داري هم مادي، بله؟!
_بله!
_شما لذت حرام هم داريد؟
_ببين دوباره داري قاطي ميكني!كم كم ميخواي بگي لذت حرام داريم و حلال و اين كارو بكن اون كارو نكن و...
_عزيز من حرام خدا رو نميگم. لذتي كه خودت برا خودت ممنوع بكني نداري؟
_نه! داداش همه لذتا برا من حلاله!
_يادته قبول كردي هم لذت كم داريم هم زياد؟اگه يه وقتي يه لذت كمي مانع رسيدن به لذت زياد شد اونوقت با اون لذت كمه چيكار ميكني؟مثلا اگه يه شيريني خيلي بزرگ بهت بدن بعد بگن اگه اينو بخوري ديگه چلوكبابو نميتوني بخوري (يعني خودت ديگه سير ميشي)شيرينيه رو چيكارش ميكني؟
_خوب تيغيش ميكنم!
_ديدي بازم عجله كردي!پس ديدي كه لذت حرام و ممنوع هم داري!تو چي هارو برا خودت حرام كردي؟
_خوب بله! من چيزايي كه مانع رسيدن به لذت بزرگتره بشه رو تيغيش ميكنم. خوب وقتي باباهه بگه بشين تام وجري نگاه كن اونوقت رفيقام برن صحرا ولگردي معلومه ميزنم تلويزيونو خورد ميكنم تا با بچه ها برم صحرا!
_آفرين ديگه كم كم داري حاج آقا ميشي!
_نه بابا اين حرفا چيه سوال بعدي رو بگو حال نداريم!
_تو طبيعتا ميتوني همه لذتا رو ببري؟
وايسا يه خورده برات توضيح بدم، لذت ها اكتسابي و غير اكتسابي دارند يعني يه سري شونو راحت ميتوني به دست بياري مثل لذت غذا خوردن كه لازم نيست براش زحمت بكشي ولي براي يه سري بايد زحمت بكشي. مثلا خيلي ها وقتي ميخوان مشروب بخورن حالشون بهم ميخوره ولي چند بار اول و تحمل ميكنن تا بعد به لذتش برسن يا مدام تلقين ميكنن(از بابت اين مثال معذرت ميخوام). يا مثلا شما اگه بخواي تو بهترين جاهاي تفريحي دنيا باشي بايد پول جمع كني بعدش آماده بشي بعد وسيله نقليه تا اونجا رو فراهم كني و هزارتا كار ديگه... .پس قبول داري كه لذت ها نقد و نسيه دارن؟
_ببين دوباره ميخواي منو ببري سراغ لذت نسيه،بهشت . اين دفعه ديگه دستتو خوندم .
_نقد و نسيه دنيايي رو دارم ميگم. دوست داري لذتت نقد باشه يا نسيه؟
_البته نسيه هم يه حالي داره ها . هي آدم بخواد هي آدمو نخوان . همينطوري آتيش بيشتر ميشه و ... خوب هم نقد دوست دارم هم نسيه!
_ پس قبول كردي كه يه سري از لذت ها رو همين طوري ميبري برا يه سريشون هم بايد سختي بكشي. شما وجدان كه نداري؟
_نه!وجدانو بيخيال!
_ايمان چطور؟
_اون كه اصلا حرفشو نزن!
_تو فقط لذت ميخواي تلخي هم دوست نداري درسته؟ميخواي يه جوري زندگي كني كه خيلي از لذت هارو از دست بدي؟
_معلومه ، نه!
_اگه يه كسي رو ببيني كه بعضي از لذت هارو اصلا دنبالش نميره و فقط دنبال لذت هاي كوچيكه بهش نميخندي؟
_چرا ! اتفاقا با بچه ها حسابي بهش ميخنديم!
_خوب آقاي لذت پرست، شما فكر ميكني كه دين خيلي با تو فرق داره؟
_بله ديگه ، شما هي ميگيد از لذت ها چشم پوشي كن!
_من گفتم؟!من همچين چيزي نگفتم من فقط ميگم همون قاعده اي كه خودت داري. شما خودت گفتي كه هر لذتي كه مانع لذت بيشتر و برتر باشه رو تيغيش ميكنم درسته؟
_خوب دين هم همينو ميگه مثلا ميگه كه به نامحرم نگاه نكن تا جلوي لذت هاي بيشتر رو نگيره اين قضيه تجربي هم ثابت شده براي مثال ميزان لذت هاي حيواني، مادي و جنسي در غرب به شدت پايينه به دليل اينكه فرهنگ برهنگي هست. ديگه مردم لذت خاصي نميبرن!شما ميتوني بري اونجا ببيني ، لذت خودت كم ميشه من كه كاري ندارم. كدوم لذت و خدا ميگه نبر؟ هر لذتي كه گفته شده نبريد به خاطر اينكه جلوي لذت بيشتر رو ميگيره. حالا شما اگه دوست داري تو لذت بردن قناعت كن .مگه خدا دشمنته؟ موز خوشمزه است .زندگي كردن هم خوش مزه است حالا فكر كنيد يكي بخواد دو تا گوني بزرگ موز بخوره .خوب مرحوم ميشه! ما كه جلوشو نميگيريم ولي مردن تلخه بد مزه است لذت نداره !حالا شما كه افتخار ميكردي بي ديني ميخوام بگم نه شما جزو احمقا هستي چون ميخواستي لذت ببري ، نتونستي، نبردي سرت كلا رفت! البته گفتن اين حرفا تو ايران يه مقداري سخته چون كه يه سري از لذت هاي كوچيكو از جوونا صلب كردن به خاطر همين جوونا اون لذتا رو ده برابر ميبينن.اصلا ميخوام بگم كه خدا هر كي رو كه خوب لذت نبرده رو ميبره جهنم ميگه من اين همه نعمت بهت دادم پس چرا خوب كيف نكردي يا اينطوري بگم كه چرا خوب لذت بردن رو يادنگرفتي از اون طرف هر كي كه حسابي لذت برده رو ميبره بهشت چون جهنم تلخه ما هم كه عادت به تلخي نداريم .
_پس چرا ميگن نابرد رنج گنج ميسر نميشود؟
_اون رنج مثل اين ميمونه كه شما ميخواي فوتبال تماشا كني . از شهرستان بلند ميشي مياي تهران تو راه هم حسابي لذت ميبري تا برسي به ورزشگاه به همون راه افتادن و حركت كردن ميگن رنج كه اگه بلد باشي اونم شيرينش مي كني.(واي كه چقدر اين بحث جاي تو ضيح دادن داره ولي حيف كه هم وقت زيادي نيست هم اينكه خسته كننده ميشه)حتي ميخوام بگم كه واي به حال كسي كه نمازشو بدون لذت ميخونه!!
حالا ديدي كه دين هم كاملا با تو موافقه و ميگه هميشه بايد بيشترين لذت هارو ببري!

«برگرفته از سخنرانی استاد پناهیان»